♥♥ دختـــــــــــر ایرونـــــی ♥♥

خدایا آخر نفهمیدم اینجایی که هستم ؛ تقدیر من است یا تقصیر من..!!!

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

پــــست ثابـــــــت


♥♥ دختر ایرونی ♥♥


.. دوستای گلم مطلب های قشنگ و زیبا  و هرچی که دوست داشتین 

برای من با اسم خودتون ایمیل بزنید تا در وبلاگ منتشر بشه ..

♥♥♥

foroogh_1994@yahoo.com

+ نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1391 ساعت 19:10 توسط فــــــــروغ |

متنی فوق العاده زیبا ! (قدر زمان را بهتر بدانیم )


معناي 10 سال رو کي ميفهمه؟

زن و شوهري که پس از 10 سال تازه طلاق گرفتند
.
معناي 7 سال رو کي خوب ميفهمه؟

دانشجوهاي فارق التحصيل پزشکي
.
معناي 4 سال رو کي ميفهمه؟

بچه هاي کارشناسي که مشروط شدن و اخراج شدن از دانشگاه
.
معناي 2 سال رو کي خوب ميفهمه؟

سرباز فراري ها
.
معناي 1 سال رو کي خوب ميفهمه؟

پشت کنکوري ها!
.
معناي 9ماه رو کي خوب ميفهمه؟

مادر هايي که بچه ي مرده اي به دنيا آورده باشن
.
معناي 1ماه رو کي خوب ميفهمه؟

کساني که 30 روز ماه مبارک رمضان رو روزه گرفتن
.
معناي 1هفته رو کي خوب ميفهمه؟

سر دبيرهاي مجلات هفتگي!
.
معناي 1روز رو کي خوب ميفهمه؟

کارگراي روز مزد
.
معناي 1ساعت رو کي خوب ميفهمه؟

عشاق منتظر
.
معناي 1 دقيقه رو کي خوب ميفهمه؟

اونايي که از اتوبوس جا موندن
.
معناي 1 ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟

اونايي که در تصادف جون سالمي به در بردن
.
معناي 1 دهم ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟

اونايي که تو المپيک مقام دوم رو به دست آوردن

....


فقط خواستم بگم قدر لحظه لحظه هاي زندگيتون رو بدونيد خيلي زود تموم ميشه...!


شاید فرصتی رو که الان داری،

لحظاتی دیگه فقط برات رویای دست نیافتنی بیش نباشه . . .

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 29 آذر1393 ساعت 3:27 توسط فــــــــروغ |

عشق به زندگی

 

دکتر نیستم...

اما برایت 10دقیقه راه رفتن،روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،

تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست،اما دیوانگى قشنگ تر است..

برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم،

تا بفهمى هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد..

بهت پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى..

یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست..

دکتر نیستم،اما بهت پیشنهاد میکنم که شاد باشى!

خورشید،

هر روز صبح،

بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند..!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 آبان1393 ساعت 23:34 توسط فــــــــروغ |

کنترل فکر

یکی از دلایلی که اغلب ناراحت و معذبمان می کند این است که

به افکارمان اجازه میدهیم ما را به هر کجا که می خواهند ببرند ..!

بدون اینکه از خودمان بپرسیم :

آیا واقعاً می خواهیم با آنها برویم یا نه ؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 آبان1393 ساعت 23:15 توسط فــــــــروغ |

پهلوان واقعی

از حسین رضا زاده پرسیده بودن

بالاترین وزنه چندکیلو هستش که

یه نفر بزنه بهش بگن پهلوان ؟

آقای رضازاده درجواب گفتن

 بالاترین وزنه یه پتوی 400 یا 500 گرمی هستش


که صبح باید بلند کنیم ،

تا نماز صبح یا نماز شب رو بخونیم

هرکی بتونه اون وزنه رو بلند کنه بهش میگن

پهلوان..

+ نوشته شده در سه شنبه 27 آبان1393 ساعت 21:47 توسط فــــــــروغ |

آزمون زندگی


زندگی سخت ترین آزمون است ؛

خیلی از مردم مردود می شوند ؛ چون سعی در کپی از دیگران دارند

و متوجه نیستند که هرکسی برگه سوال متفاوتی دارد .



+ نوشته شده در جمعه 16 آبان1393 ساعت 16:51 توسط فــــــــروغ |

عاشورایی دیگر در راه است...




--- حسین ---


حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"


و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیک یا حسین! لبیک...

.
حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم: لبیک یا حسین!

.
حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا حسین!

.
حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:

لبیک یا حسین! لبیک...

.
حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید

و من در پس خنده های مستانه ام

فریاد میزنم: لبیک...
.
حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...

.
حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است،

حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...
.
خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج...
.
حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید:

"مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم،

اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود...

تو از من مظلوم تری..."
.
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."

مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...

مهدی تنهاست...

حسین تنهاست...

عاشورایی دیگر در راه است...

+ نوشته شده در شنبه 10 آبان1393 ساعت 23:4 توسط فــــــــروغ |

عاشورای واقعی حسین (ع)

 

امیدوار ایم که این عاشورای ما و این روزهای ما،

روزهای زنده ی حسینی باشد. این چنین می‌خواست و این چنین سفارش نمود :

گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست. حسین [علیه السلام] به اینها نیازی ندارد ؛

حسین شهید راه اصلاح است.

«انی أرید الاصلاح فی امة جدی ما استطعت»

.. پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم

و اگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهاده‌ایم و یزید را کمک کرده‌ایم ..

 

 

+ نوشته شده در شنبه 10 آبان1393 ساعت 3:19 توسط فــــــــروغ |

کشکول طبسی ... سرایم

 

 

♥♥♥

 

یـــا بفرما به سرايـم , يــا بفرما به سر آيـــم

 

غرضــم وصل تو باشــد ، چه تو آيــي چه من آيــم

 

گـــر بيــايي دهمـــت جــان ور نيــايي كشــتم غــم

 

من كــه بايســـت بمــيرم چـــه بيايــي چه نيـــايي

 

کشکول طبسی

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 آبان1393 ساعت 0:30 توسط فــــــــروغ |

000

 

کسی که تو حرفاش زیاد میگه :

" بیخیال "

بیشتر از همه فکـــر وخیال داره

فقط دیگه

حال و حوصله بحــث نداره

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 آبان1393 ساعت 0:18 توسط فــــــــروغ |

جواب خون شهدا . . .

 

 

 

 ساده نگذریم از چیزی که ساده نبود . . .

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مهر1393 ساعت 19:53 توسط فــــــــروغ |

فـــراتر از زندگی !

 

 

 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی

به آن خانه برگردی یا نه ؟ !

.

لازم است گاهی از مسجد ؛ کلیسا و ...

بیرون بیایی وببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!

.

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی فکر کنی که

چقدر شبیه آرزو های نوجوانیت است ؟

.

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی،

یا غذا بدهی و ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت مانده یا نه؟!

.

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، و گوگل و ایمیل و فلان وبهمان  را بی‌خیال شوی،

با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی

و ببینی زندگــــــی فقط همیـــــــــن آهن پاره ی برقی است

یا نه ؟!

.

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،

تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟!

.

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟!

.

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری.... 

...


و از خود بپرسی که آیا سالهای عمرم سپری شد تا این كسی بشوم که اکنون هستم ؟

آیا همین منِ امروزیم را می خواستم؟ 


آیا ارزشش را داشت ...؟

زیبایی در فراتر رفتن از روزمرگی است . . .

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 شهریور1393 ساعت 15:20 توسط فــــــــروغ |

حجاب من ... بانوی شرقی

گفت : تو این گرما این چیه ؟! آبپز نمیشی ؟!

و بعد یکی انگار تو گوشم گفت :

قل نار جهنم اشد حرا

... بگو به آنان آتش جهنم سوزان تر است .

 

خدایا ..حجاب و چادر و هیچ وقت ازم نگــــــــــــــیر ؛

هیچ وقت نذار اونقدر بد بشم که چادر از سرم بیافته ..

حتی تو گرم ترین روزای سال . . .

دوست دارم خدا 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393 ساعت 6:29 توسط فــــــــروغ |

جانباز


خواهشا بعد از خوندن اين متن يه كم فكر كنيد...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.

اکران فيلم شروع شد، شروع فيلم سقف يک اتاق،

دو دقيقه بعد همچنان سقف اتاق، سه، چهار، پنج . . .

 

هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!


صدای همه در آمد.


اغلب حاضران سينما را ترک کردند،

ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابيده روى تخت رسید.

.

.

.

زیرنویس : این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت نداشتید . . .

 

 

                     ○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○

+ نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393 ساعت 5:57 توسط فــــــــروغ |

قلب من فروشی نیست !

پشت ویترین مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن …

یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه …اما گاهی

یه گوشه ای یه چیزی میذارن که شاید کهنه باشه ،

شایدم معمولی ؛  اما روش نوشته

“فروشی نیست” !

آدم باید از اون جنس باشه ......

 

+ نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393 ساعت 1:51 توسط فــــــــروغ |